بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
133
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
( هر جانبى نگه مىكنيم و مستعقب « 1 » ) جز اعتراف انا لا احصى « 2 » نتواند بود - به قدر « 3 » طاقت بجاى مىآريم و هر كار « 4 » كه آغاز فرماييم و هر عزيمت كه بامضا رسانيم غايت آرزو و منتهاى امل و اول فكر و آخر عمل ما در آن جز تقويت دين يزدانى و تربيت نهال مسلمانى و سلوك جادهء رشاد و حسم « 5 » مادهء فساد نباشد - لاجرم « 6 » بهر مهم كه روى نهيم و هر انديشه كه در ضمير مبارك جاى دهيم بر مقتضاى رضاى ما آن كار برايد ، و فراغ خاطر بخوبتر وجهى روى نمايد ، سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا . و خلاصهء « 7 » اين كلمات و مخلص اين تشبيب آنست كه چون مواكب همايون ما حفت بالميامن از دار الملك خوارزم عمرها الله بتهيج « 8 » دواعى دولت در جنبش آمد و براى صلاح كار مسلمانان و كسر عاديت عدوان و استخلاص برايا از مخاليب « 9 » بلايا پاى در ركاب سفر آورديم و شدّت گرما و مشقت راه دراز بر آسايش و استراحت اختيار كرديم و در طلب خوبنامى « 10 » و اكتساب سعادت آجل كه لم « 11 » تكونوا بالغيه الا بشق الأنفس هواى ناخوش بر هواى خوش بگزيديم « 12 » و عرصهء خراسان بفرّ دولت ما ( زينت تازه « 13 » ) گرفت و نفحات راحات از مهب « 14 » عدل و رأفت بمشامّ دلها رسيد و حال رعايا كه بظلمات ظلم منتقب « 15 » ( بودهاند از انوار « 16 » ) اقبال ما روشنايى تمام گرفت چنان كه « 17 » پيش ازين شرف اعلام ارزانى داشتهايم ملوك و اصحاب اطراف در حريم خدمت ما طواف كردن گرفتند ، و از اقاصى بلاد لشكرها « 18 » بر سمت معسكر ما روى نهاد و در سلك اعوان دولت قاهره منخرط « 19 »
--> ( 1 ) آن حاصل هر خاطرى و مستقصى هر حاسبى . ( 2 ) ضا ، ثناءا عليك . ( 3 ) و به قدر . ( 4 ) و هر كارى . ( 5 ) و حشم ( ش ، حسم بمعنى بريدن و قطع است ) . ( 6 ) ش ، جواب شرط ( چون ما را ايزد . . . . ) است . ( 7 ) خلاصهء . ( 8 ) بتبهيج ( ظ ، بتهييج ) . ( 9 ) ظ ، مخالب . ( 10 ) ضا ، عاجل . ( 11 ) لن . ( 12 ) بگزيده بديم . ( 13 ) زيبى . ( 14 ) همه . ( 15 ) ش ، پوشيده و در زير نقاب . ( 16 ) بود انوال . ( 17 ) و چنان كه ( ش ، جواب شرط : چون مواكب همايون ما . . . . . . است ) . ( 18 ) لشكر . ( 19 ) متحرك ( ش ، منخرط بمعنى برشته كشيده شده است ) .